این عو عو ی سگان شما نیز بگذرد...



این عو عو ی سگان شما نیز بگذرد...


۱۳٩۱/۸/۳

 

مِن زردِ وَلگِ پَییز مامه   

مَطِّل ِ اتا وامه

اگه دِر هاکنی...

اگه وا سر هاکنه...

بَدی بوردمه!

(من چونان برگ پاییزام:

روی زرد و نگران ِ باد

اگر دیر کنی...

اگر باد پیشدستی کند...

رفته ام بینگار!)


حامی


۱۳٩٠/٧/۱٩

اولتیماتوم V

حالا که اصرار دارید نقش بی انصاف ترین ورژن نوع بشر را ایفا کنید بهارم را به دوش می گیرم و از شهر دندان های گرد و شکم های سخیفتان سفر می کنم.

بی شک میگذرد روزهای این فصل سرد... و من دلم برای زغال های رو سیاه می سوزد!


حامی


۱۳٩٠/٥/٢

 

سیصد و شصت و پنج بار خورشید به بالای سرمان آمد و رفت

دواده بدر کامل نگاهمان را ربود

و هزار بوسه در میان دل و دلدادگی نطفه بست

از روز حلقه و عسل...


حامی


۱۳٩٠/۳/٢۱

 

دست راستم را می بخشم به درختان ِ آزاد و راش و دست چپم را به درختان ملج.

قلبم را به سنگ های بستر رودخانه

و سرم را به باد

تا ببرد و بدهد به زوزه ی شغال هایی که این روزها مغرب هنگام آنقدر زوزه میکشند که سر آدم میرود...


حامی


۱۳٩٠/۱/٢٤

 

مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرربار این قفس را بر شکن و زیر و زبَر کن


بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا

وز نفسی عرصهٔ این خاک توده را پر شرر کن


ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن

 

نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است

این قفس، چون دلم، تنگ و تار است


شعله فکن در قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین


جانب عاشق نگه‌ ای تازه گل از این، بیشتر کن

مرغ بیدل شرح هجران مختصر، مختصر کن...!


حامی


۱۳۸٩/۱٢/۱۳

 

در تو هزار دشنه ی شیرین

هزار ناوک در کمین

و من

حماقت گنجشکی

که مرا

هربار چه بی پروا

به بام تومی کشاند...


حامی


۱۳۸٩/۱۱/۳

اولتیماتومIV

به هر حیلتی و کنایتی متوسل شدن برای موجه جلوه دادن "احساساتی" که ریشه ای جز در توهمات و تخیلات دایی جان ناپلئونی ندارد را دوست نمی دارم.

همه ی جرم ما گاهی این است که نخواستیم حرمتی بشکنیم و یا قضاوتی بکنیم یا این "احساسات" را حقیر بشماریم.


حامی


۱۳۸٩/٩/۱۳

 

به شخصه مرددم _هنوز_ که بگذارم که اب مشرق زمین مرا ببرد به خانقاهی سرد و کوهستانی با انجیر های یائسه اش، یا باد مغرب زمین مرا ببرد به نهیلیزم ودکا و چرخ دنده های تلخ "خدا نیست"!


حامی


۱۳۸٩/۸/۸

 

من و تو، صیقل می خوریم، گاهی با هم، گاهی با زمین، گاهی با خودمان...

درد می کشیم، داغ می شویم و خسته...

باید صبر کرد، صبر کرد و تقدیس کرد شاهکار آنچه که به دست خواهد آمد.

 


حامی


۱۳۸٩/٤/۱۱

 

تا جایی که یادمه این ملک همیشه "ندا" میداد!


حامی



Archive
E-Mail



Image and video hosting by TinyPic


حوازاده
خاله سیتاره
طلوعی تا فردا
همسفر
کو
کفش ها ...
.7.
بوتیمار
(هجدهم اسفند ماه سال یکهزار و) 360 (و دو)
گلبو
بنت العجمیه
علی و مولفین سینما
دلتنگی های مجازی
چاچکام دات کام
فهیمه بانو محمودی
بهمن و ندا
یه پوریا
ناگفته هایی درباره ی روابط آدم و حوا
(جسارتا") زن سان
الیزه
امیر ِمعماران ورودی 82
پسر برنزی
ژیوار یعنی زندگی




دو نوازی پيانو و سه‌تار
سينا جهان آبادی
امير حسين سام